رون تو میخورم ها!!!!!!!
عزیزم دیشب داشتم بره شام رون مرغ میزاشتم که شماهم اومده بودی و رو کابینت پیش مامان نشسته بودی و نگاه میکردی یهویی بهت گفتم ابوالفضل ببین این رون مرغه دارم میپزم بزار رون توروهم ببرم باندازم تو قابلمه تا بپزه بخوریم!!!!
کلی ترسیده بودی
و فکر کردی جدی جدی میگم.
یخورده اینجوری اذیتت کردم و سربه سرت گذاشتم
بعد دیدم نمیزاری بهت گفتم اصلا حالا که نمیزاری کل رونتو میاندازم تو قابلمه دست به پات که میزدم فرار میکردی و نمیزاشتی . کلی جفتمون شیطنت کردیم و حال داد.

موندم تو این فکر که بچه گی چقدر قشنگه و بچه ها چقدر ساده و زود باورن که هر چی بهشون بگی زود باور میکنن. قربون اون دل پاکت بشم من عزیزم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رون تو میخورم ها!!!!!!!
