ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

قشنگ ترین وبلاگ برای قشنگ ترین پسر دنیا

امروز نماز خوندنت حسابی منو خندوند.

امروز ظهر داشتیم نماز میخوندیم که بابایی جلو واساده بود نماز میخوند منم پشت سرش و دیدم شما هم اون تاس ت که یه سره دستت نگه میداری و گذاشتی رو زمین و جای مهر کردی برای خودت و داری نماز میخونی . دقیقا هر کاری بابا انجام میداد شما هم تکرار میکردی. بابا اگه سجده میرفت شما هم سجده میرفتی . اگه بلند میشد بلند میشدی. یه جا هم شلوارشو درست کرد سرنماز شما هم دقیقا شلوارتو اونجوری درست کردی. منم سر نماز از خنده روده بر شده بودم. این قضیه تاست هم اینه که چند ماههیه شطرنج خریدی و از اون موقع این تاس همیشه شب و روز تو دستته. یعنی منو کلافه کردی با این تاست یه وقت یه جا میزاری و یادت میره که کجا گذاشتیش میای سر من غر میزنی که تاسم کو . ...
26 شهريور 1390

روزی که تازه بدنیا اومدی

پسر گلم اون روزی که تازه بدنیا اومده بودی ساعت یه ربع به ۵ عصر بود که وقتی خانم دکتر تو رو بهم نشون داد با این که حالم اصلا خوب نبود تا دیدمت کلی گریه ام گرفت که خدا یه کوچولوی ناز بهم داده که نفس میکشه. خیلی حال خوبی بود هیچ وقت یادم نمیره. کلی سر و صورتت باد کرده بود. و فردا صبح آوردنت پیشم تا دیدمت کلی بوست کردم و خدارو شکر کردم اون شبی که اولین شبی بود پیشم خوابیده بودی یسره به صدای نفسات گوش میدادم خیلی صدای نفساتو دوست داشتم . تا صبح چشمامو روهم نزاشتم و بغل خودم خوابوندمت و دستمو انداخته بودم دورت تا یه وقت من خوابم نبره و تو بیوفتی از تخت زمین. قوبونت بره مامانی   ...
2 ارديبهشت 1390
1