آب بازی با اردک ها
جیگر مامی جون بازم سلام. میخوام بگم ظهر ساعت یک و نیم زنگ زدم مهد دیدم برگشتید از اردو انقدر خیالم راحت شد
که نگو.بابایی هم اون موقع خونه بود اومدیم و سه تایی خوابیدیم یه خورده . البته مامی از صبح کلی کار داشت و اتاق خوابت
و ریخته بودم بیرون و داشتم
تمیز میکردم
. بعد اتاق یخورده خونه رو تمیز کردم
و گفتم تا شب نشده برم حیاط هم بشورم 
که شما هم اومدی بیرون اما بعدش رفتی تو و با اون اردکایی که زن عمو دیشب بهت داده بود کلی بازی کردی و منم قبلش بهت که یه تشت اب داده بودم به خواسته خودت تا اردکی ها باندازی توش بازی میکردی و خودت اومدی گفتی مامان اب تشت رو اردک ها ریختند رو فرش.
حالا چی اردک ها پلاستیکی هستند ها
. و خراب کاری خودت رو انداخته بودی سر این اردکی های بیچاره. و بعدش که دیدی چیزی نگفتم خیالت راحت شد و الانم با خیال راحت نشستی داری کارتون میبینی
و مامی هم هنوز کاراش نصفه و نیمه مونده و شامم نداریم
و منم همچنان دارم میتایپم.


آب بازی با اردک ها
